تنسی ویلیامز و نقد «رویای آمریکایی»؛ گریز از فقر به رهایی منجر نمی‌شود

بخش خبر خوان امروز؛مهر

تنسی ویلیامز از نویسندگان مطرح قرن بیستم است که در آثار خود به‌ویژه «باغ وحش شیشه‌ای» نسبت به رویای آمریکایی، موقعیت اجتماعی طبقات فرودست و … واکنش نشان می‌دهد.

تنسی ویلیامز و نقد «رویای آمریکایی»؛ گریز از فقر به رهایی منجر نمی‌شود

خبرگزاری مهر- گروه هنر- علی حیدری؛ اگر نام‌هایی مانند تنسی ویلیامز، آرتور میلر، یوجین اونیل را از تاریخ درام آمریکایی بیرون بکشیم، تقریبا آمریکا نماینده برجسته‌ای در تاریخ ادبیات نمایشی جهان ندارد، گویی ویلیامز، اونیل و میلر آمده‌اند تا منجی تاریخ ادبیات نمایشی این کشور باشند، تا پس از شنیدن نام‌هایی مانند مولیر، پیر کرنی و ژان راسین به نمایندگی از فرانسه، شکسپیر، کریستوفر مارلو و بن جانسون به نمایندگی از انگلیس، مثلثی با نام‌های ویلیامز، میلر و اونیل به نمایندگی از آمریکا در بین اسامی مطرح درام‌نویسان جهان حضور داشته باشند. در بین این ۳ اسم مذکور در درام آمریکایی، اونیل با «گوریل پشمالو»، میلر با «مرگ فروشنده» و ویلیامز با «باغ وحش شیشه‌ای» سرشناس هستند. سخن گفتن از درام آمریکایی بدون ارجاع و اشاره به نمایشنامه های ویلیامز از جمله «باغ وحش شیشه‌ای» و «اتوبوسی به نام هوس» تقریبا غیرممکن است.

تنسی ویلیامز نمایشنامه نویس آمریکایی که در سال ۱۹۱۱ به دنیا آمد ۷۲ سال عمر کرد و سرانجام در ۱۹۸۳ درگذشت. وی بیش از ۴ دهه از عمر خود را صرف نمایشنامه‌نویسی کرد. عمده علاقه‌مندان به درام آمریکایی ویلیامز را به خوبی می‌شناسند و با آثار او و به‎ویژه جنس دیالوگ‌نویسی وی به درام آمریکایی رو آوردند.

ویلیامز به‌عنوان درام‌نویسی عمیقاً شخصی و روان‌کاوانه، بیش از آنکه به روایت رویدادهای بیرونی متکی باشد، به کاوش در لایه‌های پنهان ذهن و عاطفه شخصیت‌ها علاقه‌مند است و همین رویکرد، دیالوگ‌نویسی او را به یکی از شاخص‌ترین نمونه‌ها در درام قرن بیستم بدل کرده است. دیالوگ‌های ویلیامز اغلب ساده، شاعرانه و به‌ظاهر روزمره‌اند اما در لایه‌های زیرین خود، سرشار از تنش، سرکوب و ناگفته‌هایی هستند که به‌تدریج خود را آشکار می‌کنند؛ کلام در آثار او نه فقط ابزار پیشبرد روایت، بلکه میدان بروز بحران‌های درونی شخصیت‌هاست. تاثیرپذیری ویلیامز از آنتون چخوف در توجه به جزئیات زندگی روزمره، سکوت‌ها، تعلیق‌های عاطفی و شخصیت‌هایی که در حسرت و انتظار زیست می‌کنند، به‌وضوح قابل مشاهده است، همان‌طور که از هنریک ایبسن، ساختار درام روان‌شناختی و تمرکز بر فروپاشی نهاد خانواده و تضاد فرد با ساختارهای اجتماعی را وام گرفته است. ویلیامز با تلفیق این ۲ میراث، به زبانی مستقل دست یافته که در آن رئالیسم اجتماعی با شاعرانگی و ذهنیت فردی پیوند می‌خورد و دیالوگ‌ها به پلی میان واقعیت بیرونی و حقیقت درونی انسان بدل می‌شوند.

نمایشنامه «باغ وحش شیشه‌ای» در سال ۱۹۴۴ منتشر شد و در همان دوران هم سرهای بسیاری را به سمت خود برگرداند و برنده جایزه پولیتزر شد؛ درون مایه نمایشنامه به موضوع «فقر»، «ناامیدی» و «فرار از واقعیت» می‌پردازد، بی‌شک این مضامین، درون‌مایه آثار متعددی در تاریخ درام بوده است، اما نگاه ویلیامز نگاهی منحصربه‌فرد است که از مواجهه و پرداخت کلیشه‌ای حذر می‌کند. نکته‌ای که در حین خوانش «باغ وحش شیشه‌ای» محسوس است، جذابیت و قدرت دیالوگ‌نویسی ویلیامز است، می‌توان به یقین گفت که ویلیامز در دیالوگ‌نویسی، مطرح‌ترین درام‌نویس آمریکایی است، این موضوع به جایی می‌رسد که در حین خوانش فراموش می‌کنیم که در حال مطالعه یک نمایشنامه هستیم و ویلیامز در روایت، شخصیت‌پردازی و ساخت موقعیت به قدری جزئی پیش می‌رود که مخاطب تا پایان با روایت همراه می‌ماند، گویی در حال خواندن یک داستان یا رمان است!

در اینجا آرزو معنایی ندارد!/ این درام در تاریکی شکل می‌گیرد!

نمایشنامه‌ ۳ شخصیت اصلی دارد که خانواده‌ای فقیر را تشکیل می‌دهند؛ «آماندا» مادر، «لورا» دختر و «تام» پسر این خانواده است که نمایشنامه روی محور شخصیت «تام» می‌گردد. جنس فقر موجود در این اثر یک واکنش صریح نسبت به فضای سرمایه‌داری حاکم در آمریکا است، ویژگی که در «مرگ فروشنده» نیز حس می‌شود. در «باغ وحش شیشه‌ای» تام، پسر خانواده که سرپرستی خانواده را عهده‌دار است، از شغل خود راضی نیست و کاری را که به وسیله آن امرار معاش می‌کند، دوست ندارد و گویی با روحیاتش جور نیست اما ناچار است که در شغل خود فعالیتش را ادامه بدهد چون در صورت قطع همکاری، موقعیت مالی خانواده در شرایطی نیست که او حتی چند روز برای پیدا کردن شغل مورد نظر خود بدون شغل بماند. در این نمایشنامه انگار برای طبقه فرودست، آرزو و تغییر معنایی ندارد. یکی از نمادگذاری های ویلیامز، قطع برق به دلیل عدم پرداخت قبض است که گویی اشاره به جهان سرمایه‌داری آمریکا دارد که در آن اگر فقر از حدی فراتر رود، آن خانواده محکوم به تاریکی است.

ویلیامز و میلر در آثار خود به‌ویژه در «باغ وحش شیشه‌ای» و «مرگ فروشنده» به مسئله «رویای آمریکایی» می‌پردازند و در تلاش هستند که زیست طبقه فقیر جامعه را در آمریکا بازتاب و توهم وجود «طبقه متوسط» را مورد نقد قرار دهند. این آثار گویی به مهاجران احتمالی که آمریکا را به عنوان کشور مقصد خود انتخاب کردند، هشدار می‌دهد و آمریکایی را که از دور سرشار از رفاه و امکانات اجتماعی دیده می‌شود به شکل واقعی بازتاب می‌دهد.

در ادامه همین مسیر، «باغ‌وحش شیشه‌ای» نه‌فقط روایتی از فقر اقتصادی، بلکه تصویری عمیق از فقر عاطفی و روانی را هم به تصویر می‌کشد؛ فقری که در لایه‌های زیرین زندگی شخصیت‌ها رسوب کرده و هرکدام به شکلی متفاوت با آن مواجه می‌شوند. آماندا مادری است که گذشته‌اش را با وسواس و اغراق بازسازی می‌کند؛ گذشته‌ای که در آن، خواستگارهای متعدد و موقعیت اجتماعی مطلوب، به ابزاری برای فرار از اکنون تبدیل شده‌اند. او با چنگ زدن به خاطرات جوانی، سعی دارد فروپاشی امروز را انکار کند و همین انکار، فشار مضاعفی بر فرزندانش وارد می‌کند. آماندا نماینده نسلی است که رؤیای آمریکایی را باور کرده اما اکنون در حاشیه آن رها شده است.

فقری که با انزوا پاسخ داده می‌شود

در مقابل، لورا شخصیتی است که فقر را نه با اعتراض، بلکه با انزوا پاسخ می‌دهد. نقص جسمانی او که ویلیامز با ظرافت از آن استفاده می‌کند، بهانه‌ای می‌شود برای فاصله گرفتن از جامعه‌ای که توان پذیرش تفاوت را ندارد. باغ‌وحش شیشه‌ای لورا، مجموعه‌ای از حیوانات شیشه‌ای شکننده، استعاره‌ای آشکار از جهان درونی اوست؛ جهانی زیبا، اما آسیب‌پذیر که با کوچک‌ترین ضربه‌ای فرو می‌ریزد. لورا بیش از آنکه قربانی فقر اقتصادی باشد، قربانی ساختاری است که انسان‌های ضعیف‌تر را به حاشیه می‌راند و از چرخه رقابت سرمایه‌داری حذف می‌کند.

اما شخصیت محوری نمایشنامه، تام، نقطه تلاقی تمامی این بحران‌هاست. تام میان مسئولیت خانوادگی و میل به رهایی گرفتار شده است. او شاعری است که در کارخانه کفش کار می‌کند؛ تضادی که به‌خوبی شکاف میان رویا و واقعیت را نشان می‌دهد. سینما رفتن‌های مکرر تام، نوعی گریز موقت از زندگی روزمره است؛ گریز به دنیای تصاویر، قهرمانان و ماجراهایی که در آنها خبری از فقر، تعهد اجباری و بن‌بست نیست. تام، همان‌قدر که به مادر و خواهرش احساس تعهد دارد، از این تعهد خشمگین است و این خشم، موتور محرک روایت می‌شود.

ویلیامز با استفاده از ساختار «نمایش خاطره‌ای»، به روایت خود بُعدی شاعرانه می‌بخشد. تام به‌عنوان راوی، بارها یادآور می‌شود که آنچه می‌بینیم، بازسازی ذهنی او از گذشته است؛ گذشته‌ای که با احساس گناه، حسرت و نوستالژی آمیخته شده است. همین ویژگی باعث می‌شود «باغ‌وحش شیشه‌ای» بیش از آنکه یک روایت رئالیستی صرف باشد، به تجربه‌ای ذهنی و احساسی تبدیل شود؛ تجربه‌ای که تماشاگر یا خواننده را به درون ذهن شخصیت‌ها می‌کشاند.

امیدی بی‌دوام برای یک خانواده بدون آینده

ورود شخصیت «جیم» به نمایشنامه، نقطه عطفی است که امیدی زودگذر را به خانواده وینگفیلد تزریق می‌کند. جیم، نماینده همان رؤیای آمریکایی است که هنوز به موفقیت، پیشرفت فردی و خوش‌بینی باور دارد. اما این امید نیز به‌سرعت فرو می‌ریزد؛ نه‌فقط به دلیل نامزد داشتن جیم، بلکه به این دلیل که جهان او اساساً با جهان لورا و خانواده‌اش هم‌خوانی ندارد. این برخورد، شکاف عمیق میان وعده‌های نظام سرمایه‌داری و واقعیت زندگی طبقات فرودست را عیان می‌کند.

در نهایت، تصمیم تام برای ترک خانه، اگرچه ظاهراً حرکتی به‌سوی آزادی است، اما با احساس گناهی دائمی همراه می‌شود. ویلیامز نشان می‌دهد که گریز از فقر و مسئولیت، الزاماً به رهایی منجر نمی‌شود بلکه می‌تواند زخمی عمیق‌تر بر روان فرد بر جای بگذارد. پایان‌بندی نمایشنامه، با مونولوگ تام و یادآوری همیشگی لورا، یکی از تأثیرگذارترین پایان‌ها در تاریخ درام آمریکایی است؛ پایانی که نه قهرمانانه است و نه امیدوارکننده، بلکه صادقانه و تلخ است.

«باغ وحش شیشه‌ای» اثری که تمام نمی‌شود

«باغ‌وحش شیشه‌ای» از این منظر، اثری فراتر از زمان خود است. نمایشنامه‌ای که نه‌تنها در دهه ۴۰ میلادی، بلکه در جهان امروز نیز قابل خوانش و تفسیر است. نقد سرمایه‌داری، فروپاشی خانواده، بحران هویت فردی و شکست رؤیای آمریکایی، مضامینی هستند که همچنان در جوامع مختلف تکرار می‌شوند. شاید به همین دلیل است که «باغ‌وحش شیشه‌ای» همچنان یکی از مهم‌ترین متون درام مدرن به‌شمار می‌رود؛ متنی که نشان می‌دهد آمریکا نیز، مانند هر جامعه دیگری، تاریخچه‌ای از شکست‌ها، حاشیه‌نشینی‌ها و رؤیاهای شکسته دارد، و تنسی ویلیامز، با نگاهی انسانی و شاعرانه، این واقعیت را به یکی از ماندگارترین آثار نمایشی قرن بیستم تبدیل کرده است.

آثار شاخص ویلیامز

«باغ وحش شیشه‌ای»؛ منتشر شده در ۱۹۴۴ که نقطه عطفی در کارنامه ویلیامز و یکی از پایه‌های درام مدرن آمریکا به شمار می‌آید.

«اتوبوسی به نام هوس»؛ ۱۹۴۷، نمایشی شاخص درباره تقابل واقعیت خشن با توهم و میل، که یکی از ماندگارترین شخصیت‌های زن در تاریخ درام را خلق کرده است.

«گربه روی شیروانی داغ»؛ ۱۹۵۵، اثری درباره فروپاشی خانواده، دروغ و بحران هویت.

«شب ایگوانا»؛ ۱۹۶۱، نمایشی فلسفی‌تر درباره رستگاری، ایمان و تنهایی انسان معاصر

«ناگهان تابستان گذشته»؛ ۱۹۵۸، اثری تیره و روان‌کاوانه با محوریت خشونت پنهان و سرکوب حقیقت.

الیا کازان نیز با افتباس از نمایشنامه «اتوبوسی به نام هوس» ویلیامز فیلمی به همین نام با بازی ویوین لی و مارلون براندو تولید کرد.

ویلیامز در ایران

از اجراهای برجسته از آثار تنسی ویلیامز در ایران می‌توان به «باغ وحش شیشه‌ای» که در سال ۱۳۶۱ توسط پری صابری روی صحنه رفت اشاره کرد.

همچنین از اجراهای معاصرتر می‌توان به اجرای «رویای آمریکایی» که هم‌اکنون در عمارت نوفل‌لوشاتو به کارگردانی علی حضرتی روی صحنه است نیز اشاره کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

No data was found