بخش خبر خوان امروز؛ خبرآنلاین

وزارت علوم با تأکید بر برگزاری حضوری کلاسهای تحصیلات تکمیلی در روزهای پایانی ترم، آن هم در شرایطی که بسیاری از ادارات با حداقل نیرو فعالیت میکنند، پرسشهایی جدی درباره ضرورت و زمانبندی این تصمیم ایجاد کرده است.
در حالی که کشور همچنان درگیر مدیریت آثار و تبعات یک جنگ تحمیلی دیگر از سوی دشمن آمریکایی-صهیونیستی و برخی عناصر داخلی توصیف میشود، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری از برنامه خود برای بازگشایی دانشگاهها و برگزاری حضوری کلاسها در روزهای پایانی ترم خبر داده است.
این تصمیم اگرچه در نگاه نخست اقدامی اداری و عادی به نظر میرسد، اما نگاهی به رویدادهای ثبتشده در ماههای اخیر، آن را در بافتی متفاوت قرار میدهد. حوادث و اقداماتی که در مدرسه شجره طیبه میناب، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران و دانشگاه صنعتی شریف روی داده است، اکنون به عنوان پیشینهای زنده در ذهن جامعه دانشگاهی باقی مانده است. در آن موارد نیز اصرار بر برگزاری برنامههای حضوری در شرایط خاص، به پیامدهایی انجامید که بازتاب گستردهای داشت.
اکنون اما وزارت علوم بار دیگر تأکید کرده است که کلاسهای کارشناسی ارشد و دکتری باید به صورت حضوری برگزار شوند؛ آن هم در شرایطی که کمتر از چند جلسه تا پایان ترم باقی مانده است. این پرسش که چرا چنین اصراری بر جلسات باقیمانده یک ترم تحصیلی وجود دارد، از سوی بسیاری از دانشجویان و ناظران دانشگاهی به طور تلویحی مطرح شده، هرچند هنوز پاسخ روشنی از سوی مسئولان و مدیران به آن داده نشده است.
از سوی دیگر، وضعیت عمومی کشور نشان میدهد که مردم شریف ایران بیش از نود روز است با طیفی از محدودیتها و شرایط ویژه دستوپنجه نرم میکنند. در همین بازه زمانی، بسیاری از دستگاهها و ادارات دولتی با حداقل ظرفیت و حدود سی درصد نیرو به فعالیت خود ادامه دادهاند. این الگو برای ادامه کارهای ضروری و کاهش تجمعات انسانی طراحی شده است. در چنین شرایطی، اصرار بر بازگشایی کامل دانشگاهها -به ویژه برای مقاطعی که بخش عمده آموزش آن به صورت مجازی پیگیری شده- سؤالاتی را در مورد هماهنگی میان نهادهای مختلف کشور ایجاد کرده است.
نکته دیگر، زمانبندی این تصمیم است. در انتهای یک ترم تحصیلی، معمولاً تمرکز اصلی بر برگزاری امتحانات و جمعبندی نمرات است، نه ارائه آموزشهای جدید حضوری. بنابراین، این پرسش مطرح میشود که فایده عملی برگزاری حضوری کلاسها در روزهای پایانی چیست، به ویژه وقتی که بخش قابل توجهی از دانشجویان تحصیلات تکمیلی ممکن است در شهرهای دیگر یا حتی استانهای دور از دانشگاه سکونت داشته باشند.
در این میان، برخی تحلیلگران مسائل آموزشی به تجربه دیماه سال گذشته اشاره دارند؛ زمانی که برخی مسئولان وزارت علوم مواضعی اتخاذ کردند که بازتاب گستردهای در رسانهها پیدا کرد و به گفته ناظران، زمینه سوءاستفاده رسانههای معاند خارجی فراهم شد. اکنون نیز بیم آن میرود که تکرار الگویی از تصمیمات غیرضروری و بدون توجیه روشن، بار دیگر فضا را برای بروز تنشها و حوادثی آماده کند که هزینه اصلی آن را دانشجویان و جامعه علمی کشور بپردازند.
آنچه این یادداشت را ضروری میکند، نه رد اصل آموزش حضوری، که پرسش از کیفیت، زمانبندی و ضرورت این تصمیم در لحظه کنونی است. آیا مسئولان وزارت علوم از شرایط حساس و ویژه کشور بیاطلاعاند، یا آنکه با چنین تصمیماتی –خواسته یا ناخواسته– نخبگان، دانشجویان و پژوهشگران را در معرض مخاطرات غیرضروری قرار میدهند؟
تا لحظه تنظیم این یادداشت، وزارت علوم پاسخی به این سؤالات ارائه نکرده و تکلیف نهایی برگزاری کلاسهای باقیمانده ترم نیز به طور قطعی اعلام نشده است. آنچه مسلم است، تجربه ماههای اخیر نشان داده که تصمیمات شتابزده یا فاقد هماهنگی با شرایط عمومی کشور، به جای تسهیل امور آموزشی، معمولاً به چالشهایی تازه تبدیل میشوند. حال باید دید وزارت علوم بر موضع قبلی خود اصرار خواهد کرد یا با بازنگری در آن، از تکرار «یک فاجعه دیگر» که به تعبیر برخی ناظران در کمین است، جلوگیری به عمل خواهد آورد.
48









